یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۸ | 21 آوریل 2019
کد خبر ۱۸۲۳۶۷ انتشار : ۲۶ فروردین ۱۳۹۸ ساعت ۱۹:۴۶

ایالات متحده و فهم درست قدرت واقعی سپاه پاسداران

به گزارش افشاگری ارسال کرده آورده است:

«دونالد ترامپ» در روزگاری قدرت در ایالات متحده را به عهده گرفت که کشورش در مرحله افول از یک ابرقدرت به قدرت بزرگ بود.

هیچ قدرت بزرگی در تاریخ سیاست بین‌الملل در مرحله افول قدرت سیاسی‌شان خویشتن‌دار نبوده‌اند، تا به سهولت قدرت را به رقیبان در کمین نشسته خود واگذار کنند.

آنها در مرحله گذار از یک ابرقدرت به قدرت بزرگ و یا از یک قدرت بزرگ به قدرت متوسط تمام سعی و توان خود را به کار می‌بندند، تا جایگاه پیشین خود را در سیاست بین‌الملل  حفظ کنند و به همان نسبت قبلی ایفای نقش کنند.

اما در این مرحله گذار چشم روشن عقلانیت در سیاست خارجی بسته و قواعد معمول بازی در سیاست بین‌الملل مکررا نقض می‌شود.

اما تجربه تاریخ سیاست بین‌الملل به ما می‌آموزد که دست و پا زدن‌های قدرت‌های بزرگ برای حفظ قدرت در مرحله گذار افول، ثمری برای آن‌ها نداشته و بعد از مدتی به پذیرش افول قدرت خویش تن می‌دهند و سرانجام، مطابق قدرت کاهش یافته خود ایفای نقش  می‌کنند.  
اما سه رخداد موجب پیچیدگی  قواعد بازی در سیاست بین‌الملل و در نهایت قرار دادن نام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در لیست تروریست‌ها توسط ایالات متحده آمریکا شد:

1- شروع افول قدرت سیاسی آمریکا و قرار گرفتن دونالد ترامپ در مسند ریاست جمهوری ایالات متحده امریکا

2- ظهور خشونت آمیز داعش به قصد تاسیس یک دولت اسلامی در منطقه شامات

3- نقش‌آفرینی نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در عراق و سوریه در دفع داعش  
دونالد ترامپ در زمانه‌ای به عنوان کاندیدای حزب جمهوری خواه وارد کارزار انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده شد که قدرت سیاسی آن کشور در سلسله مراتب قدرت در سیاست بین‌الملل از سطح یک ابرقدرت به سطح قدرت بزرگ در حال افول بود.

به همین دلیل شعار انتخاباتی خود را بر مبنای اعاده قدرت ایالات متحده قرار داد و پیروز انتخابات شد و این در زمانه‌ای بود که داعش به قصد تغییر مفاد سایکس – پیکو و با استفاده از حفره‌های حاکمیتی در عراق و سوریه با هدف تاسیس یک دولت اسلامی در منطقه شامات توسعه ارضی خود را با توسل به خشونت‌های غیر انسانی پیش می‌برد.

ترامپ در شرایط و مقتضیاتی قرار گرفت که پیش‌تر جورج بوش پسر در برابر گروه فراملی القاعده واقع شده بود، به همان ترتیب که بوش پسر اولویت نخست خود را دفع تروریسم به دلیل ظهور القاعده قرار داد، ترامپ نیز الویت خود را دفع تروریسم به بهانه ظهور داعش تعریف کرد.

ترامپ در صدد برآمد که بر سیاق بوش پسر عمل کند و به همان روش‌ها و اسلوب‌های خلف پیشین خود در مبارزه با تروریسم توسل جوید.

دولت بوش حمله پیش دستانه را با تفسیر موسع از ماده 51 منشور ملل متحد در باب دفاع مشروع، سیاست تهاجمی را به عنوان اصل سیاست خارجی آمریکا قرار داد.

مطابق ماده 51 منشور ملل متحد، اگر دولتی حمله‌ای مسلحانه علیه دولت دیگر انجام دهد، دولت مورد حمله می‌تواند بر اساس اصل دفاع مشروع متوسل به زور شود، اما آنچه که مسلم است، حمله‌ای مسلحانه از سوی یک دولت در واقعه یازدهم سپتامبر 2001 علیه دولت امریکا صورت نگرفته بود، بلکه یک اقدام انتحاری از سوی یک گروه فراملی به نام القاعده بود که با هواپیماهای مسافربری دو برج  سازمان تجارت جهانی را هدف خود قرار داده بود.

بلافاصله بعد از این حادثه بوش به تروریست‌ها بر مبنای دفاع مشروع اعلام جنگ کرد، به این ترتیب که اگر ایالات متحده احساس کند که از سوی یک گروه یا دولت مورد حمله قرار می‌گیرد، می‌تواند با یک حمله پیش دستانه دفع حمله و از خود فاع کند، اما در آن روزگار تروریست‌های القاعده در بیش از 60 کشور جهان پراکنده بودند. 

به همان سیاق دونالد ترامپ هم در صدد است به بهانه مبارزه با تروریسم متعاقب دفع داعش حمله پیش دستانه را در قالب دفاع مشروع احیا کند، اما یک تفاوت عمده میان روزگار بوش پسر و روزگار ترامپ وجود دارد و آن این است که بوش پسر در زمانه‌ای دست به تفسیر موسع از ماده 51 منشور و دفاع مشروع زد که ایالات متحده به عنوان یک ابر قدرت در راس سلسله مراتب قدرت در سیاست بین‌الملل قرار داشت، اما ترامپ در زمانی قدرت را در آمریکا به دست گرفت که قدرت سیاسی آن کشور از یک ابر قدرت به یک قدرت بزرگ در حال افول بود.

بنابراین آمریکا را با توهم «آمریکا کماکان ابرقدرت است»در صدد بر آمد که بر اساس توانمندی یک ابر قدرت به ایفای نقش در آسیای غربی بپردازد، اما قدرت‌های رقیب ایالات متحده یعنی روسیه و جمهوری اسلامی ایران در آسیای غربی با علم به افول قدرت ایالات متحده، خلاء قدرت ایالات متحده را در مبارزه تمام عیار با داعش را بر عهده گرفتند و با همراهی ترکیه ائتلاف شمال آسیای غربی را برای دفع داعش  شکل دادند.

آما آنچه که در این میان مهم است  نقش آفرینی جمهوری اسلامی ایران در مبارزه با داعش با محوریت نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود.

اهمیت ایفای نقش نیروی قدس سپاه در عراق و سوریه از آن رو برجسته می‌شود که جمهوری اسلامی ایران که مدت‌ها در وضعیت موازنه قدرت با متحدین ایالات متحده یعنی رژیم صهیونیستی و عربستان قرار داشت، ناگهان با حضور برجسته سپاه قدس در عراق و سوریه موازنه قدرت به نفع ایران تغییر کرد و و به این ترتیب ایالات متحده در وضع منفعلانه‌ای قرار گرفت.

در این میان تنها یک راه برای آمریکا باقی می‌ماند و آن این است برای ایجاد مجدد موازنه قدرت در منطقه آسیای غربی قدرت خود را بر قدرت عربستان و اسرائیل بیفزاید و به این ترتیب  مانع اوج گیری قدرت جمهوری اسلامی ایران با بازوی نیروی قدس سپاه شود.

به این ترتیب  آن کشور ائتلاف جنوب آسیای غربی را با مشارکت عربستان و رژیم صهیونیستی و برخی از کشورهای غربی شکل داد، اما نکته اینجاست چندین حرکت استراتژیک سپاه قدس،  ائتلاف جنوب آسیای غربی را برای ایجاد موازنه با ناکامی مواجه ساخت.

استراتژی‌های نظامی سپاه قدس در جنگ با داعش بخشی از قدرت واقعی نیروی قدس را بر دولت‌های حاضر در عراق و سوریه بر ملا ساخت، با این وجود دونالد ترامپ با سفر به عربستان قرارداد تجاری و تسلیحاتی کلانی را با عربستان منعقد کرد و همین امر موازنه قدرت در آسیای غربی را به نفع ائتلاف جنوب تغییر داد.

اما به دنبال این سفر و این قرارداد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به تلافی اقدام تروریستی داعش در تهران،  منطقه دیرالزور سوریه را که سران داعش در آن جا جمع شده بودند، با دقت عمل چشمگیری مورد هدف قرار داد، همین اقدام به جا و استراتژیک سپاه،  مجددا موازنه قدرت را به نفع ایران  تغییر داد.

اما تیر خلاص زمانی شلیک شد که در سالگرد چهلمین سال پیروزی انقلاب اسلامی ایران، کارخانه تولید موشک‌های نظامی ایران رونمایی شد، این رونمایی بخش عمده دیگری از قدرت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران را بر ایالات متحده ی آمریکا آشکار کرد.

امریکا دیگر بر قدرت واقعی جمهوری اسلامی ایران و مشخصا سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران واقف شده بود و به دنبال راهی  برای گریز از این وضعیت برای خود و متحدین خود بود، با راهکاری که بنیامین نتانیاهو برای ترامپ نشان داد، رئیس جمهور تاجر مسلک ایالات متحده در صدد برآمد که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در لیست گروه‌های تروریستی قرار دهد.

در تاریخ روابط و حقوق بین‌الملل این اولین بار است که یک دولتی نیروی نظامی رسمی یک دولت را به عنوان یک گروه تروریستی مورد شناسایی قرار می‌دهد با این هدف که بتواند در صورت تهدید خود و متحدین، علیه آن با یک حمله پیش دستانه و در چهارچوب دفاع مشروع  که پیش‌تر ذکر آن رفت، عمل بکند و اقدام خود را قانونی جلوه دهد.

هر چند مقامات آمریکا و دولت‌های منطقه می‌دانند که به هیچ وجه، دست به چنین اقدام نابخردانه‌ای نخواهند زد، اما تنها بخشی از قدرت واقعی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بر ایالات متحده و رقیبان ایران در آسیای غربی هویدا شده است.

ایالات متحده و متحدینش در شناخت معتبر و صادق قدرت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی عاجزند، آنان نمی‌دانند که این نیروی نظامی بر خلاف سایر نیروهای نظامی دولت‌های جهان بر مبنای سلسله مراتب دستورات مبتنی بر تهدید استوار نیست.

سرشت این نیروی نظامی بر مفهوم جهاد و مجاهدت داوطلبانه با روح بسیجی در راستای حفظ آرمان‌های انقلاب اسلامی شکل گرفته است، ایالات متحده و متحدینش هیچ درک روشن و ملموسی از شهید مدافع حرم ندارند و نخواهند داشت.

روایت فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در حاشیه دیدار با وزیر امور خارجه عصاره تمام تحلیل‌ها در باب این موضوع است:«خدا را شاکریم که دشمنان انقلاب از احمق‌ترین افراد هستند، صحبت‌هایی که آن‌ها کرده‌اند در حد شعار است، اما اگر بخواهند حرکتی انجام دهند با واکنش قاطع ما همراه خواهند بود.»

انتهای پیام/73004/ق

طراحی و تولید: سرومدیا